
هر سال که ایام عزاداری حسینی فرا میرسد، یاد دهه های محرم سالهای دوران کودکی برایم زنده میشود، دورانی که هر سال برای رسیدنش روزشماری میکردیم تا به دیار پدریام (فرمهین) برویم که هم با تعزیههای این دهه همراه باشیم و هم زنجیرزنیهای دور شهر و نذری خوردنها و رایزنی برای تصاحب نسخههای تعزیه نقشهای کودکان و ... و چه لذتی داشت بستن روسری عربی به سر و تماشای تعزیه از سکوی تعزیهخوانان و انتظار برای راه افتادن پشت اسب امام و خواندن همان یکی دو سطر "تشنه ام تشنه"...
روز عاشورا هم که برای خودش عالمی داشت، چون "شیر" تعزیه اون روز رونمایی میشد و ما هم مدام سرک میکشیدیم که این شیر را بلاخره کی میآورند تا جیغ بزنیم و سر و صدا کنیم، با وجود اینکه میدانستیم شیر واقعی نیست و یه نفر در پوست آن رفته و ماسک به صورتش زده است!
مرحوم پدربزرگم، مشهدی حسین آقا فرمهینی، که آقاجون صداش میزدیم، سالیان سال (بیش از 35 سال) ایفاگر نقش امام حسین در روزهای مختلف تعزیه بود و با آن عمامه و کفن سفید آنچنان با هیبتی روحانی تعزیه را اجرا میکرد که همه ما نوهها تحت تاثیر قرار میگرفتیم، طوریکه ظهر عاشورا که شمر و ابن سعد برای شهید کردن امام با هم رجز میخواندند، چشمان همه ما (به خصوص عمههایم) پر اشک میشد...
فروردین ماه 80، در آخرین محرم عمرش که به دلیل کهولت سن و بیماری دیگر قادر به اجرای کامل تعزیه ها نبود، بعد اجرای بخشی از تعزیه، طی بدرقه ای باشکوه و با چشمانی گریان برای همیشه با عالم تعزیه خوانی خداحافظی کرد و هفت ماه بعد در حالیکه همچنان در عطش زیارت کربلا مانده بود، به سوی معبودش پر کشید. روحش شاد، یادش گرامی...
به مناسبت ایام سوگواری، نوحه زیبای زیر را با صدای گرم و محزون مرحوم سید جواد ذاکر گوش دهید. التماس دعا...
همه رفتن کربلا، من نرفتم کربلا!
من نروم تا کربلا، با تو قهرم ای خدا...
یه سؤال دارم، مگر ما دل نداریم ای خدا!؟
یا مگر جا تنگ بود از بهر ما در کربلا؟
کی روا باشد گُل از ما و گلاب از دیگران
غم روی ساقی از ما و شراب از دیگران
یا حسین، یا حسین یا حسین ثار الله...
یا حسین، یا حسین یا حسین ثار الله...
نمیدونم چه سر زد از من که بر غمت مبتلا شدم
مبتلا بر فِراقت کُشتهی سر از تن جدا شدم
ای خدا! جون نمیدهم تا حسینُ بر من نشون بدی
منُ تا دستِ تیر مژگانِ یار ابرو کمون ندی
بخواهی یا نخواهی آخر یه روز برا دیدنت مییام
تو میدونی اگر بیام یا نیام چقدر من تو رو میخوام
یا حسین! خوب میدونی من از روز ازل دیوونهات بودم
خبر از هستی نبود، من جاروکش میخونهات بودم
ای خدا مرغ جان ما را به جانب کربلا ببر
به زیارتگه عباس بن علیّ مرتضی ببر
همه رفتن ای خدا! من نرفتم کربلا!
یه سؤال دارم، مگر ما دل نداریم ای خدا!؟
یا مگر جا تنگ بود از بهر ما در کربلا...